پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

437

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

گفته از دنبال آنان مىتاخت . كنسورينوس « 1 » مكاباخوس « 2 » كه هر دو در روم شهرت داشتند زيرا آن يكى بسيار دلير و مردانه بود و اين يكى از يك خانواده سناتور « 3 » بوده و جربزه خطبه خوانى مهمى داشت . اين هر دو هم سال كراسوس جوان و همراه او بودند . سوارگان به تندى مىتاختند و از پادگان جلو افتاده چنين مىپنداشتند كه دشمن را شكست داده‌اند و همانا از دنبال آنان مىتازند . ولى چون مسافت درازى را از لشكرگاه دور افتادند آن هنگام فهميدند كه مقصود دشمن فريب بوده زيرا آن گريزندگان را ديدند كه ناگهان ايستاده روى برگردانيدند و دسته‌هاى ديگرى به آنان پيوستند . پس ناگزير بايستادند و يقين نمودند دشمن اندكى اينان را ديده به هجوم خواهد پرداخت ، ولى اشكانيان تنها يك دسته از سوارگان زره‌پوش را در برابر اينان گزارده ديگران به اين سو و آن سوى دشت تاخته بر برانگيختن ريگ و گرد پرداختند و چنان شد كه روميان همديگر را نمىديدند و نمىتوانستند با يكديگر سخن بگويند و چون بدينسان همه را در يك توده گرد آوردند به تيراندازى پرداختند . بيچاره سپاهيان ، بارى از مرگ زود و آسوده هم بىبهره شدند . زيرا تيرهاى كه به تنهاى آنان مىرسيد اگر مىخواستند بيرون بكشند ناگهان شكسته نيمى در درون گوشت مىماند و اگر هم زور داده بيرونش مىآوردند چون تيرهاى خاردار بود روده‌ها و رگها را نيز با خود بيرون مىآورد . گروهى از آنان نابود شدند و آنان كه زنده بودند به هيچ كارى يارا نداشتند . پوبليوس « 4 » فرمان هجوم بر سوارگان زره‌پوش داد . آنان دستهاى خود را نشان دادند كه بر سپرها دوخته شده و پايهاى خود را نشان دادند كه به زمين كوبيده گرديده نه ياراى جنگ دارند و نه تواناى گريز مىباشند . پوبليوس خويشتن دليرى نموده با سوارگان به هجوم پرداخت و به دشمن بسيار نزديك شد . ولى از هيچ راه با آنان برابرى نداشت . نه در زمينه هجوم و نه در زمينه دفاع . چه نيزه كوچك و ناتوان خود را بر روى سپرهايى مىزد كه از پوست خام يا از آهن استوار بود .

--> ( 1 ) . Censorinos ( 2 ) . Megabacchus ( 3 ) . مقصود كسى است كه در سنات عضو بود كه آن را مايه افتخار خاندانها مىشماردند . ( 4 ) . Publius نام كراسوس جوان ( پسر كراسوس ) است .